تبليغاتX
مِــــيْـــــــــــدی
یادداشت های یک مهندس
در دوران جواني و يا شايد نوجواني دوستي داشتيم كه خدايش رحمت كند اين دوست را شيخ مي ناميديم ،نمي دانم از چه سالي همديگر را مي شناختيم ولي از همان دوران ابتدايي با هم بوديم و هم محله، اين شيخ ما عجيب در صراط مستقيم بود و وجه تسميه اش هم همين بود كه هيچوقت راهش را كج نكرد و سمبل مقاومت  بود براي ما سست عناصران كه هر دم راهي مي رفتيم و چند صباحي هم با شيخ همراه بوديم اين شيخ ما كه در آنزمان پاي در راه نور الهي داشت بعدها طريق بهشت را بر گزيد  و هر چه ما در شيطنت هاي نوجواني و جواني غرق مي شديم ايشان همچنان ثابت قدم مي بود و ميرفت.تا ديروز همين را مي پنداشتم ولي متاسفانه از آنجا كه شيطان هر دري را كه بر رويش ببنديم از راه ديگر وارد مي شود، انگار كه راه ديگري را براي گمراهي شيخ ما برگزيده است. گرچه كه هنوز هم قضاوت در اين مورد برايم سخت است ولي نمي دانم چه اصراري دارد كه بر چيزي  كه چون روز روشن است سرپوش بگذارد.الله و اعلم ،انشالله كه دل به اين ميزهاي رفتني نبسته است.
2 نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 9:5  توسط مِــــيْـــــــــــدی 

نمی دانم توی این همه آپارتمان نو ساز چرا باید بلوک ما فقط کابل برقش مشکل داشته باشه فکرشو بکنید از صبح تا شب با کابلهای زیر زمینی"under ground" سرکله بزنی شب که بر می گردی خونه ببینی کابل زیر زمینی خونه خودت هم مشکل داره.شما باشید حالتون از هرچی کابله بهم نمی خوره؟ اصلا بگذریم.

این روزها نمی دانم چه سیاستی است که همه به جنگ بین عرب و عجم دامن می زنند و جالب تر اینکه صحبت از شیعه صفوی است بنظر شما حق با دایی جان ناپلئون نبود که می گفت کار کار انگلیس هاست. شاید باورش سخت باشه وغیر منطقی ولی از این بشر دوپا هر کاری بر می اید از کجا معلوم که صدام و دوتا دست یارش اعدام شده باشند یک احساسی به من میگه یه جایی یه قراری بین یه کسی و صدام گذاشته شده که بیا این حرفها را با شهامت بزن ما هم اعدامت نمی کنیم, بیا به فارسها بد بگو ما هم مثل یک قهرمان, فیلم اعدامت را می سازیم و شما هم بشین از تلفزیون نگاش کن و بریش عالم و آدم  بخند. البته باورش سخته ولی ممکنه.و در پشت آن هم خوابی یا کابوسی را برای ایران دیده اند  بوضوح می توان  دید.

شاید  برای خیلی از دوستان این سوال پیش آمده که چرا با نام حقیقی نمی نویسم و چرا اصرار دارم اگر در جایی با نام مجازی می نویسم با همین نام مجازی جواب بگیرم و اگر در جایی با نام حقیقی می نویسم در اینجا به من پاسخ ندهند.( معمولا نظراتی را که با نام حقیق در جایی می نویسم اگر در اینجا جواب بدهند تایید نمی کنم.) به نظر خودم که در اینجا زیاد سیاسی نمی نویسم که ترس از جواب پس دادن داشته باشم شاید هم به نظر بعضی ها زیاد باشد چه می دانم ! ولی انگیزه من اینست در یک لباس مجازی راحت تر می توانم حرف بزنم چون در محیط واقعی به نسبت آدم جدی هستم و شاید بخاطر محدودیت های اجتماعی نتوانم ان خودی که می خواهم باشم ولی در اینجا براحتی می توانم اینگونه باشم وهر طور که دوست دارم باشم." بقولا مولانا:دستی به جام باده و دستی به زلف یار// رقصی چنین میانه میدانم آرزوست.)بنابر این از همه دوستانی که به من سر می زنند خواهش دارم که این مرز را محترم بشمارند.حال یکی نیست بگه با این طرح ساماندهی اینترنتی چه کار کنیم ما که نمی تونیم ادرس و اینامون بدیم تکلیفمون چیه اگه وبلاگمون را بستند چی ؟

حالا دمی هم بشنویم از مادر عروس این سید ابراهیم نبوی هم که هممون رو کرد یه مشت بچه لوس ننر، من هم برای اینکه ثابت کنم من یکی لوس نیستم باهاش قهر می کنم، اصلا قهر قهر قهرم باهاش، البته در ادامه بازی شب یلدا یه اعتراف بزرگ می کنم. در دوران مدرسه با خیلی از همکلاسی ها قهر بودم که بعضی از این قهرها هنوز هم رسما خاتمه نیافته مدیر مدرسه ای داشتیم  در دوره راهنمایی همیشه کلی روضه می خواند برام که نباید قهر کنی و اصلا کسی که قهر می کند  مسلمان نیست من هم جلوی اون با کسی که قهر بودم آشتی می کردم ولی بیرون که می رفتیم باز روز از نو روزی از نو . البته همش را بزارید به حساب سادگی و دنیای کودکی .خلاصه کلام از همین حالا اعلام می کنم که من با این اقای سبیلو و مسخره قهرم مگه بره همون مدیر مدرسه رو بیاره و کلی دوباره نصیحتم کنه و ایشان هم از تمامی وبلاگنویس ها رسما عذر خواهی کنه و صدبارهم بنویسه که دیگه بپای وبلاگنویس ها نمی پیچه حالا شاید  در بیست سال آینده باهاش آشتی کردم.البته من قبلا هم با این سید سبیلو قهر کرده ام یکبار زمانی که توی دادگاه گفت اشتباه کردم و گفت هممون تند رفتیم، ولی بعد بهش حق دادم .یکبار دیگه وقتی با داریوش سجادی در افتاد ولی بازهم بهش حق دادم ولی اینبار عمرا دیگه بهش حق نمی دم.

در پایان می دانم که خیلی تنبلم و زیاد نمی نویسم  ولی باور کنید نوشتن هم حس می خوهد که همیشه وجود ندارد.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 11:59  توسط مِــــيْـــــــــــدی 
اسباب کشی بدجوری مشغولم کرده و خانه جدید هم تلفن ندارد سر کارهم فرصت سر خاراندن ندارد بنابرا ین مدتی مارا با همین یلدا بازی تحمل می بایدتان کرد
2 نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 7:47  توسط مِــــيْـــــــــــدی 
بازي شب يلدا
سلام
البته من هم از كساني هستم كه زياد وارد اينجور قضايا نمي شوم و معمولا از اين كارهاي زنجيره  اصلا خوشم نمي ياد.
براي اونهاي كه نمي دونند قضيه از اين قراره كه پنج نكته در مورد خودتان كه ديگران نمي دانند مي نويسيد
و بعد پنج نفر ديگه رو هم دعوت مي كنيد اينهم ادرس مبتكر بازي

ولي به هر حال روي حرف كاپيتان كه نمي شود حرف زد من هم وارد اين بازي مي شوم.
1) اوليش اينكه اصلا اهل دروغ نيستم نه كه ادم صادق باشم چشمام اجازه نمي دن دروغ بگم فورا راستشو ميگن.
2) اهل چاپلوسي نيستم و به شدت از بوي ان هم متنفرم
3) خيلي خونسردم و كمتر دستپاچه مي شوم و كمتر هيجان زده مي شوم
4) ظاهري ارام دارم و معمولا كم حرفم
5) سعي مي كنم به همه احترام بزارم تا همه به من احترام بزارند.
من از اين دوستان دعوت مي كنم وارد اين بازي شوند.
۱)آرزو وبلاگ ورق پاره های من
۲)ققنوس وبلاگ سبخی
۳)فضول باشي( البته وبلاگ نداره اگر همينجا هم بنويسه قبوله)
۴)عشق شجريان وبلاگ اشک مهتاب
۵)عامومهدي
2 نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 13:0  توسط مِــــيْـــــــــــدی